عشقي كه با اشكهاي چشم شستشو شود،هميشه پاكيزه و زيبا خواهد ماند. كريستوفو_مارلو
خودم را چنان در آغوشت رها میکنم که،گویی آن روز که خدا ما را از بهشت راند نقشه اش این بود که میان جهنم و زمین آغوش تو رویایی تر از هر بهشتی سهم دست هایم شود!!!
کوچه به کوچه گشتم،خانه به خانه رفتم دل را بهانه کردم ، تورا نشانه دادم هرلحظه باتو بودم،در صحبت خیالم اما خیال دوری ، هرگزنکرده بودم مات رفاقت بودم ، گمراه عالم بودم فردای این قیامت ، هرگز ندیده بودم من درپی رفاقت ، تو در پی خیانت این دو خیال ما بود ، در صحنه شکایت حالا بپرس از خود ، بزرگترین خطایم آیا به جز رفاقتت ، من جرم کرده بودم؟؟؟ راه رفتن بياموز زيرا راه هايي كه مي روي جزيي از تو مي شود. و سرزمين هايي كه مي پيمايي بر مساحت تو اضافه مي كند. دويدن بياموز چون هر چيز را بخواهي دور است و هرقدر كه زود باشي دير. وپرواز را ياد بگير نه براي اينكه از زمين جدا باشي، براي آنكه به اندازه فاصله زمين تا آسمان گسترده شوي. من راه رفتن را از يك سنگ اموختم. دويدن را از يك كرم خاكي و پرواز را از يك درخت. بادها از رفتن به من چيزي نگفتند زيرا آن قدر در حركت بودند كه رفتن را نمي شناختند! پلنگان دويدن را يادم ندادند زيرا آن قدر دويده بودند كه دويدن را از ياد برده بودند! پرندگان نيز پرواز را به من نياموختند زيرا چنان در پرواز خود غرق بودند كه آن را به فراموشي سپرده بودند! اما سنگي كه درد سكون را كشيده بود رفتن را مي شناخت... و كِرمي كه در اشتياق دويدن سوخته بود دويدن را مي فهميد... و درختي كه پاهايش در گل بود از پرواز بسيار مي دانست... آنها از حسرت به درد رسيده بودند و از درد به اشتياق و از اشتياق به معرفت. وقتي راه رفتن آموختي دويدن بياموز. و دويدن كه آموختي پرواز را. راه رفتن بياموز زيرا هر روز بايد از خودت تا ✿خدا✿ گام برداري. دويدن بياموز زيرا چه بهتر كه از خودت تا ✿خدا✿ بدوي. وپرواز را ياد بگير زيرا بايد روزي از خودت تا✿خدا✿ پر بزني. بهترين آيينه وجدان توست، آگاه و بيدار باش. بهترين شريك آن است كه اصلا وجود نداشته باشد. بهترين گذشت آن است كه در موضع قدرت باشي و آن را انجام دهي. بهترين ايده ها را هميشه احساس تو به تو هديه مي كند نه عقل تو. بهترين راه حرف زدن، صريح و شفاف حرف زدن است، از حاشيه بپرهيز. بهترين مامن شانه هاي كسي است كه از صميم قلب دوستش داري. بهترين نعمت بدون هيچ قيد و شرطي، سلامتي است و دل خوش. بهترين جست و جو، كنكاش در وجود خودت است. بهترين عمل آن است كه بدي را با نيكي جواب بدهي. بهترين راه براي بدگويان آن است كه در عمل عكس آن چه را كه گفته اند نشان بدهي نه با زبان. بهترين فرار آن است كه از جمع غيبت كنندگان بگريزي. بهترين بزرگواري آن است كه هرگز از بالا به كسي نگاه نكني مگر آن كه بخواهي او را از زمين بلند كني. بهترين طرز فكر كردن آن است كه به ديگران بر اساس خصوصيات شخصيتي شان امتياز بدهي نه بر اساس ظاهر و ثروت. بهترين قدرداني آن است كه در آن افراط نباشد. و بهترين مرگ آن است كه تنها جسمت از ميان رفته باشد و نه اسمت. اهل دانشگاهم قبله ام استاد است جانمازم نمره! چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید ميخواهم بگويم ...... فقر همه جا سر ميكشد ....... فقر ، گرسنگي نيست ، عرياني هم نيست ...... نيست ....... مي نشيند ...... خرد ميكند ...... ميشود ..... و زیبایی همواره تشنه دلی است که به او عشق ورزد . بعد از مرگم، انگشتهای مرا به رایگان در اختیار اداره انگشتنگاری قرار دهید. به پزشک قانونی بگویید روح مرا کالبدشکافی کند، من به آن مشکوکم! ورثه حق دارند با طلبکاران من کتک کاری کنند. عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب یا گاز از داخل گور اینجانب اکیدا ممنوع است. بر قبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی، گورستان را تماشا کنم. کارت شناسایی مرا لای کفنم بگذارید، شاید آنجا هم نیاز باشد! مواظب باشید به تابوت من آگهی تبلیغاتی نچسبانند. روی تابوت و کفن من بنویسید: این عاقبت کسی است که زگهواره تا گور دانش بجست. دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال کنند. در چمنزار خاکم کنید! کسانی که زیر تابوت مرا میگیرند، باید هم قد باشند. شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبکاران ندهید. گواهینامه رانندگیم را به یک آدم مستحق بدهید، ثواب دارد. در مجلس ختم من گاز اشکآور پخش کنید تا همه به گریه بیفتند. از اینکه نمیتوانم در مجلس ختم خودم حضوریابم قبلا پوزش مي طلبم. زن عشق مي كارد و كينه درو مي كند... ديه اش نصف ديه توست و مجازات زنايش با تو برابر... مي تواند تنها يك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستي .... براي ازدواجش ــ در هر سني ـ اجازه ولي لازم است و تو هر زماني بخواهي به لطف قانونگذار ميتواني ازدواج كني ... در محبسي به نام بكارت زنداني است و تو ... او كتك مي خورد و تو محاكمه نمي شوي ... او مي زايد و تو براي فرزندش نام انتخاب مي كني.... او درد مي كشد و تو نگراني كه كودك دختر نباشد .... او بي خوابي مي كشد و تو خواب حوريان بهشتي را مي بيني .... او مادر مي شود و همه جا مي پرسند نام پدر ... و هر روز او متولد میشود؛ عاشق می شود؛ مادر می شود؛ پیر می شود و میمیرد... و قرن هاست که او؛ عشق می کارد و کینه درو می کند چرا که در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت، زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد؛ سینه ای را به یاد می اورد که تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می کند... و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد...! و این رنج است (زنده یاد دکتر شریعتی) عشق زمینی،جلوه ملکوتی توست خدایا بهانه رسیدن در محضر کبریاست ،خدایا گر مجنون و دیوانه و رندیم که هستیم در درگه تو عابد و باده پرستیم ،خدایا (عشق زمینی نیز جلوه ای از عشق به خداست) از پشت يك تنهايي نمناك و باراني تو را از بين گل هايي كه در تنهاييم روييدند با حسرت جدا كردم
2. در مطالعه مجلات ، به منظور صرفه جويي در وقت ، مقالات مورد نياز خود را جدا كنيد و براي مطالعه بعدي بايگاني كنيد. 3. تندخواني را ياد بگيريد تا بتوانيد در مدت كوتاهتري مطالب بيشتري را مطالعه كنيد. 4. هر فعاليتي در جهت تقويت انضباط فردي براي استفاده بهتر از وقت و مديريت زمان باعث تقويت ساير اصول انضباطي نيز مي شود. 5. با حذف تمام كارهايي كه انجام آنها از اهميت ناچيزي برخوردار است ، مي توانيد كارهاي خود را با سرعت بسيار بيشتري به اتمام برسانيد. 6. پيش از آن كه يك كتاب را به طور كامل بخوانيد ، با ورق زدن و مرور سريع مطالب، سرعت خود را در خواندن كتاب بالا ببريد. 7. از خواندن مطالب غيرضروري خودداري كنيد. اشتراك خود را با مجله ها و روزنامه هايي كه به آنها نياز نداريد قطع كنيد. 8. هنگامي كه بسيار خسته ايد، به خانه آمدن و زود به رختخواب رفتن يكي از بهترين راه هاي استفاده از وقت است. 9. هر روز مقداري از وقتتان را به اين اختصاص دهيد كه در مورد هدف هاي اصلي و واقعي خود و راه هاي بهتري كه از طريق آنها مي توانيد روز به روز به هدف هاي خود نزديك تر شويد فكر و تأمل كنيد. 10 . رشد شخصيت ، عامل اصلي صرفه جويي در وقت است. هر قدر انسان برتري شويد با صرف وقت كمتري مي توانيد به هدف هاي خود برسيد. 11 . سعی كنید در تنظیم وقت ماهرانه عمل كنید. 12 . هميشه براي انجام كارهايتان جدول زمان بندي شده داشته باشيد و تمام كارها و قرار ملاقات ها را در آن بنويسيد. 13 . هر كاري كه انجام مي دهيد در واقع داريد وقتتان را مي فروشيد. آن را ارزان نفروشيد. 14 . راهكارهاي مديريت زمان ، قدرت قضاوت، پيش بيني ، اطمينان و انضباط فردي را افزايش مي دهد. 15 . مديريت زمان ( تنظیم وقت ) بيش از هر چيز نياز به انضباط فردي ، خويشتن داري و تسلط بر نفس دارد. همانجا که بت خویش شکستیم، نشستیم · همه کس را به ره خویش بخواندیم ، شب و روز · دل ندادیم اگر، بر خم گیسوی نگاری · بس شنیدیم که گفتند چنانیم و چنینیم · دل به دریازدگان را ز کسی بیم نباشد · دل ما، گر چه شکستند به این سنگ دلی ها خدا به شیطان گفت: لیلی را سجده کن. شیطان غرور داشت، سجده نکرد.گفت: من از آتشم و لیلی گل است.خدا گفت: سجده کن، زیرا که من چنین می خواهم.شیطان سجده نکرد. سرکشی کرد و رانده شد؛ و کینه لیلی را به دل گرفت.شیطان قسم خورد که لیلی را بی آبرو کند و تا واپسین روز حیات، فرصت خواست. خدا مهلتش داد. اما گفت: نمی توانی، هرگز نمی توانی. لیلی دردانه من است. قلبش چراغ من است و دستش در دست من.گمراهی اش را نمی توانی حتی تا واپسین روز حیات.شیطان می داند لیلی همان است که از فرشته بالاتر می رود.و می کوشد بال لیلی را زخمی کند. عمریست شیطان گرداگرد لیلی می گردد.دستهایش پر از حقارت و وسوسه است.او بدنامی لیلی را می خواهد. بهانه بودنش تنها همین است.می خواهد قصه لیلی را به بی راهه کشد.نام لیلی، رنج شیطان است. شیطان از انتشار لیلی می ترسد.لیلی عشق است ... و شیطان از عشق واهمه دارد . من معتقدم که زندگی ، دائماً استقامت و پایمردی ما را مورد آزمایش قرار می دهد ، و بزرگترین پاداش های زندگی متعلق به کسانی است که برای رسیدن به خواسته شان هرگز از تلاش باز نمی ایستند و از هیچ کوششی فروگذار نمی کنند . این افراد قادرند کوهها را جابه جا کنند . ممکن است ساده به نظر برسد ، ولی این همان تفاوتی است که میان دو گروه از انسانها وجود دارد : کسانی که زندگی ایده آل دارند و کسانی که زندگیشان در حسرت سپری می شود . گفتند : به اندازه ی گلیم هایتا ن و به اندازه ی دهان هایتان اما حرفی از وسعت آرزو هایمان نزدند !![]()
![]()
![]()
![]()
رشته ام علافیست
جیبهایم خالیست
پدری دارم
حسرتش یک شب خواب!
دوستانی همه از دم ناباب
و خدایی که مرا کرده جواب
خوب میفهمم سهم آینده من بیکاریست
من نمیدانم که چرا میگویند
مرد تاجر خوب است و مهندس بیکار
و چرا در وسط سفره ما مدرک نیست
باید از مردم دانا ترسید!
باید از قیمت دانش نالید!
وبه آنها فهماند
که من اینجا فهم را فهمیدم
من به گور پدر علم و هنر خندیدم!![]()
فقر ، چيزي را " نداشتن " است ، ولي ، آن چيز پول نيست ..... طلا و غذا
فقر ، همان گرد و خاكي است كه بر كتابهاي فروش نرفتهء يك كتابفروشي
فقر ، تيغه هاي برنده ماشين بازيافت است ، كه روزنامه هاي برگشتي را
فقر ، كتيبهء سه هزار ساله اي است كه روي آن يادگاري نوشته اند .....
فقر ، پوست موزي است كه از پنجره يك اتومبيل به خيابان انداخته
فقر ، همه جا سر ميكشد ........
فقر ، شب را " بي غذا " سر كردن نيست ..
**********************
*در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی می کنند، و بر
*این جا که منم کسی چه می داند که بودن نیز همچون زیستن طاقت
*خدایا به من زیستنی عطا کن که در لحظه ی مرگ بربی ثمری لحظه ای
*خدایا رحمتی كن تا ایمان برایم نان و نام نیاورد ، قوتی بخش تا نانم حتی
* میگه وقتی نمیتونی فریاد بزنی ناله نکن!! خاموش باش قرن ها نالیدن به
*مگر چشم از زبان صادقانه تر سخن نمی گوید؟ مگر نه اشک زیباترین شعر
*خدایا مرا از این فاجعه پلید " مصلحت پرستی " که چون همه کس گیر شده
*چه تنگنای سختی است یك انسان یا باید بماند یا برود و این هردو، اكنون
**********************
مگذار که :
ایمانم به اسلام و عشقم به خاندان پیامبر ، مرا با کسبه دین ، یا حَمَله تعصب
که آزادی ام اسیر پسندِ عوام گردد .
که «دینم» در پس «وجهه دینی» ام دفن شود ، که عوام زدگی مرا مقلّد
که آن چه را «حق می دانم» به خاطر آن که «بد می دانند» کتمان کنم .
خدایا می دانم که اسلامِ پیامبرِ تو با « نه » آغاز شد و تشیع دوست تو نیز با
مرا ای فرستنده محمد و ای دوستدار علی ! به« اسلام آری » و به « تشیع![]()
و خدا یکی بود .
و یکی چگونه می توانست باشد ؟
هر کسی به اندازه ای که احساسش می کنند ، هست .
و خدا کسی که احساسش کند ، نداشت .
عظمت ها همواره در جستجوی چشمی است که آنرا ببیند .
خوبی ها همواره نگران که آنرا بفهمد .
و قدرت نیازمند کسی است که در برابرش رام گردد .
و غرور در جستجوی غروری است که آنرا بشکند .
و خدا عظیم بود و خوب و زیبا و پراقتدار و مغرور .
اما کسی نداشت ...
و خدا آفریدگار بود .
و چگونه می توانست نیافریند .
زمین را گسترد و آسمانها را برکشید ...
و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود .
دکتر شریعتی![]()
![]()
:ادامه مطلب:![]()

![]()

![]()
تو را با لهجه ی گل هاي نيلوفر صدا كردم
تمام شب براي با طراوت ماندن
باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم
پس از يك جست وجوي نقره اي در كوچه هاي آبي احساس
![]()
![]()
ما چو در کوی خرابات نشستیم ، شکستیم
گر چه رسواتر و بدنام تر از خویش ، نجستیم
دل به بیداد و ستم نیز، نبستیم، نبستیم
ما همانیم که بودیم و همینیم که هستیم
دل به دریا زدگانیم، نترسیم که مستیم
شاد از آنیم که حتی دل موری نشکستیم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |





